رضا قليخان هدايت

1289

مجمع الفصحاء ( فارسي )

پيش شكوفه شدم ريختن آغاز كرد * گفتم اين چيست گفت قاعدهء روزگار ياسمن اندر عرق راند بر آهنگ او * گفتم مشتاب گفت قافله بربست بار لاله پديدار شد رنگ قبا چون عقيق * گفتم خونست گفت ريختهء انتظار گرد رخ شنبليد داشت نسيم بهشت * گفتم مشك است گفت خاك در شهريار چاشتگهى كز خروش خاك بجوشد چو آب * وز علم رنگ‌رنگ باد نمايد چو نار دوش فلك را ز گرد نعل دهد طيلسان * گوش يلان را ز مغز گرز دهد گوشوار بر كتف كشتگان دام نمايد زره * ناوك پرخون درو گشته طپان مرغ‌زار تير كند عزم راه وز پى رسم وداع * قامت او را كمان آورد اندر كنار بر سر بيرق به لاف پرچم گويد منم * طرهء خاتون فتح در تتق كارزار تا شود اندر زمين صورت خصمت نهان * بر سر پيكان كنى صورت مرگ آشكار پنجهء خربط شود پنجهء شير عرين * چون تو گوزن افكنى شيروش اندر كنار باد و گل و آب و نار هيچ نزايند بيش * گر نبود بخت تو قابلهء هر چهار